تارومین
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
برای شروع
طنين
به روی شط وحشت برگی لرزانم،
ريشه ات را بياويز.
من از صداها گذشتم.
روشنی را رها كردم.
رويای كليد از دستم افتاد.
كنار راه زمان دراز كشيدم.
ستاره ها در سردی رگ هايم لرزيدند.
خاك تپيد.
هوا موجی زد.
علف ها ريزش رويا را در چشمانم شنيدند:
ميان دو دست تمنايم روييدی،
در من تراويدی.
آهنگ تاريك اندامت را شنيدم:
"نه صدايم
و نه روشنی.
طنين تنهايی تو هستم،
طنين تاريكی تو."
سكوتم را شنيدی:
" بسان نسيمی از روی خودم برخواهم خاست،
درها را خواهم گشود،
در شب جاويدان خواهم وزيد."
چشمانت را گشودی :
شب در من فرود آمد.

نوشته شده توسط نوشین
در 16:59 | لینک ثابت
•

